تبليغاتX
آسمونی

آسمونی



اشک

 

اشك رازيست
لبخند رازيست
عشق رازيست
اشك آن شب لبخند عشقم بود
قصه نيستم كه بگويي
نغمه نيستم كه بخواني
صدا نيستم كه بشنوي
يا چيزي چنان كه ببيني
يا چيزي چنان كه بداني
من درد مشتركم
مرا فرياد كن
درخت با جنگل سخن مي گويد
علف با صحرا
ستاره با كهكشان
و من با تو سخن مي گويم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ريشه هاي تو را دريافته ام
با لبانت براي همه  لب ها سخن گفته ام
و دست هايت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گريسته ام
براي خاطر زندگان،
و در گورستان تاريك خوانده ام
زيباترين سرود ها را؛
زيرا كه مردگان اين سال
عاشق ترين زندگان بوده اند
دستت را به من بده
دست هاي تو با من آشناست
اي دير يافته با تو سخن مي گويم
بسان ابر كه با طوفان
بسان علف كه با صحرا
بسان باران كه با دريا
بسان پرنده كه با بهار
بسان درخت كه با جنگل سخن مي گويد
زيرا كه من
ريشه هاي تورا دريافته ام
 
www.pentiumfour.blogfa.com
نوشته شده در بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط شاهین |

طنز سیاسی

 

 

آلوده یعنی فاسد

این بچه ایرانی های نسل دوم که در فرنگ به دنیا آمده و تا به حال به

ایران سفر نکرده اند و زبان شان ایراد دارد، واقعا بعضی اوقات حرف های

 بامزه ای می زنند. مثلا سهیل پسر یکی از دوستان که در بلژیک به دنیا

آمده و زندگی می کند، در مورد این خبر که « ناجا عملیات ضربتی

پاکسازی مناطق آلوده را آغاز کرد» از من سووال می کرد.

سهیل: عمو جان! ناجا یعنی چی؟

عموجان: ناجا یعنی نیروی انتظامی، منظور پلیسه.

سهیل: مگه پلیس در ایران کارهای پزشکی و بهداشتی هم می کنه؟

عموجان: نه، کی همچین حرفی گفته؟ اگر کارهای بهداشتی

می خواستند بکنند که حداقل سروصورت فرماندهان خودشون و

رئیس جمهور رو می شستند.

سهیل: آخه این جا نوشته ناجا عملیات ضربتی پاکسازی مناطق آلوده

 را آغاز کرد.

عموجان: عزیزم! منظور از آلوده اونی که تو فکر می کنی نیست.

 تو فکر کردی آلوده یعنی کثیف؟

سهیل: آره، پس منظور از آلوده چیه؟

عموجان: آلوده یعنی فاسد.

سهیل: فاسد؟ مثل شیر که فاسد می شه؟

عموجان: نه عزیزم! فاسد یعنی( در اینجا عموجان به فکر فرو می رود

 و نمی داند چگونه توضیح بدهد.) فاسد یعنی همین کارهایی که مردم

 ازش خوش شون می آد.

سهیل: مثلا چی؟

عموجان: مثلا جاهایی که مردم مهمونی می رن یا مشروب می خورند

 یا می رقصندیا خانم های چیز اونجا هستند، یا دخترها و پسرها با هم

حرف می زنند، یا خونه هایی که ماهواره دارن. توی ایران به این جاها

 می گن آلوده و پلیس می خواد به صورت ضربتی اون ها رو از بین ببره.

سهیل: ضربتی یعنی چی؟

عموجان: ضربتی یعنی با عجله، اورژانسی. متوجه می شی؟

سهیل: حالا چرا ضربتی می خواد حمله کنه، مگه توی این 27

 سال وقت نداشتناین مراکز آلوده رو از بین ببرند؟

عموجان: ببین عموجان! من کار دارم نمی تونم برات توضیح بدم،

شما باید خود یک سر بری وطن تا این چیزها رو یاد بگیری.

 اونجا که بری احتمالا همه دوستان و فامیل، تو رو به مراکز آلوده

می برن که بهت خوش بگذره و همه شون رو می بینی.

سهیل: اون وقت پلیس به ما عملیات ضربتی نمی کنه؟

عموجان: نه عزیزم! پلیس ایران که مثل اینجا نیست که معلوم باشه

چی کار می کنه. این ها یک چیزی می گن هفته بعدش یادشون می ره.

 

                                                         www.pentiumfour.blogfa.com

نوشته شده در یازدهم مرداد 1385ساعت 3:24 قبل از ظهر توسط شاهین |

عشق و دیدگاهها

 

عشق از ديد دانشمندان:

آنتوان برت : اولين طليعه عشق آخرين تابش عقل است

لرد بايرون : عشق مرد قسمتي از زندگي او و عشق زن همه زندگي اوست

ديز رائيلي : همه بخاطر عشق زاده شدهايم .... عشق پايه و اساس هستي و تنها پايان آنست

فرانگلين : اگر مي خواخيد دوستتان بدارند دوست بداريد و دوست داشتني باشيد


و اما عشق از ديد گاه آدمهاي معمولي مثل خودمون :‌


1.عشق از ديد جاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموســي زدي ؟!
( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه )

2.عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمـــول !
( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم )

3.عشق از ديد اکبر قرصی قهوه چی محله : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي اتوماتيك رو واسمون گرفت !
( جمله عاشقانه : هوي ننه قاسم ذغال چی شد ؟ )

4.عشق از ديد مرتضي ايدزي ( در زندان ) : اوچيكتيم عشقي !
( جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم )

5.عشق از ديد ننه بزرگم : نزن ننه اين حرفارو ! راستي اين دختر بتـــــــول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه !
( جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ... )

6.عشق از ديد دوست دخترم : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينـــــــه جراحي دمـــــاغمو نميدي ؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو ... ناديا و دوستشم ميان ... دوست ناديا واســـش يه ماتيز گرفته ! تو حتي حاضر نيستي واسه مــن كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري ؟!
( جمله عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام .. راستي دوستت هم دارم! )

7.عشق از ديد عباس شوفر : رادياتور عشق من از برايت جوش آمده ! باور نداري بر آمپرم بنگر!
( جمله عاشقانه : عزيزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )

8.عشق از ديد دختراي ترشيده : خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم ؟!!
( جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت كه بياد خواستگاريم )

9.عشق از ديد ارازل و اوباش ( جوات ) : عشق مشق سرش گرده ! خونه خالــــــــــي نداري؟
( جمله عاشانه : بوووق ... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟ )

10.عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه ؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارس؟
( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگير )

11.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال كنكور نداري ؟! عشق باشه واسه بعد !
( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت؟)

 

                     www.pentiumfour.blogfa.com

نوشته شده در چهارم مرداد 1385ساعت 10:23 بعد از ظهر توسط شاهین |

خداحافظی...

 

به من گفتي خداحافظ

و بر قنديل مژگانت بلور اشك جاري شد !

غم تلخي ميان قصه هايت با تمام بي قراري بود، چرا با غم خداحافظ ؟

تو كه گلبوته هاي شعر شادم را ز باران نگاهت بارور كردي !

تو كه جان خيالم را همه شب از شراب عشق تر كردي !

 تو كه افسانه با عشق بودن را از كتاب زندگي خواندي !

 تو كه بذر محبت را در دشت سينه مشتاقم افشاندي !

چرا با غم خداحافظ  ؟؟؟؟؟؟

                    www.pentiumfour.com

نوشته شده در دوم مرداد 1385ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط شاهین |


.:: سهيل عشق احمد ::.


.:: LOGO ::.

لوگوي شما

لوگوي شما