به تو اي عشق من
صبحگاهان
وقتي آفتاب
در حال روشن كردن روز است
من بيدارم
و اولين فكرم تويي
شبانگاهان
در تاريكي به درختان خيره مي شوم
كه چون سايه هايي در مقابل ستارگان خاموش
قد كشيده اند
مجذوب اين آرامش مطلق مي شوم
و آخرين فكرم تويي
دلي دادم به رسم يادبودي
كه تنها لايق آن دل تو هستي
هزاران آمدند اين دل بگيرند
ندادم چون كه دلدارش تو هستی
