تبليغاتX
آسمونی

آسمونی



بانوی موسیقی

 

 

امروز شانزدهمین سالگرد بزرگ بانوی موسیقی ایران هایده است.به همین منظور مقاله ای در خصوص زندگی بانو هایده واستون نوشتم که  بخونین.امیدوارم که خوشتون بیاد

نگاهی به زندگی هنری هایده، به مناسبت پانزدهمين سال مرگ او سی ام دی ماه امسال، پانزده سال از مرگ نابهنگام هایده خواننده خوش صدای موسيقی سنتی می گذرد. خواننده ای که آن گونه که بايد  و شايد در باره اش صحبت و داوری نشده است

در سال های پس از انقلاب، ميان 1360 و 1368 و شايد به سبب ترانه های غميادانه (نوستالژيک) وطنی که می خواند، روز به روز بر شمار طرفدارانش در بيرون از ايران افزوده می شد، هر چند که در خود ايران نامش حتی از فهرست کتاب های مرجع زدوده شده بو

از همين روی برای يافتن زندگينامه دقيق او سر در هر منبع موسيقائی فرو برديم که در اين سال های اخير تعدادشان نيز زياد شده است. چيز دندان گيری نصيب مان نشد. مثلا زاد روزش و زندگی پيش از خوانندگی اش را در اين منابع نيافتيم، ولی در همه آن ها به تحقير و تکرار آمده که نام اصلی اش سکينه دده بالا بوده است. گويی نام می تواند تعيين کننده کيفيت صدای او بشود

هایده از سال 1345 فراگيری موسيقی و آوازخوانی را نزد موسيقيدان معروف علی تجويدی آغاز کرد. تجويدی در ميان آهنگسازان ايرانی، معروف شده است به کاشف صداهای ناب! البته صدا ها راکشف کرده، پرورش داده، معرفی کرده، ولی چند صباحی نگذشته که آن ها را از دست داده است. يا خودشان به راه ديگر، غالبا راه کاباره، رفته اند و يا رنود آنها را از او به غنيمت گرفته اند. هایده به گمان از آخرين کشفيات درخشان تجويدی باشد. شانسی که هایده آورده، اين بوده که تجويدی آهنگ تازه ای را در مخالف سه گاه و در پيوند با شعری برانگيزاننده از رهی معيری آماده اجرا داشته است. اين ترانه با زير و بالاهايی که دارد، معرف دقيقی برای صدای گسترده و پر توان هایده شده و صدای وی نيز متقابلا ترانه تجويدی - معيری را تاثير بيشتر بخشيده است

متن اين ترانه که آزاده نام دارد، آخرين کار موسيقائی رهی معيری است که در تب بيماری آن را سروده و کمتر در يک سال پس از آن، در آبان ماه سال 1347 درگذشت

تجويدی خود در يک گفتگوی راديويی در شرح ساخت و پرداخت آزاده گفته است که رهی پس از آن که نيمی از ترانه را ساخنه، بيمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بوده، بقيه را با سوز و حال بيشتری تمام کرده است

:ترانه نشان می دهد که رهی، در بستر مرگ به تنها چيزی که برايش باقی مانده بود، می نازيده است به آزادگی

يارب چو من افتاده ای کو؟ / ؟افتاده آزاده ای کو
تا رفته از جانم برون، سودای هستی/ آزاده ام، آزاده از غوغای هستی
گلبانگ مستی آفرين/ هم چون رهی سر دادهام من
مرغ شباهنگم ولی/ در دام غم افتاده ام من
خندان لب و خونين مگير/ مانند جام بادهام/ آزاده ام من

تجويدی در گفتگويی که با او داشتم گفت: آزاده را هيچ خواننده ديگری نمی توانست چون هایده با چنين وسعت صدايی بخواند ... هایده با خواندن اين ترانه و چند ترانه ديگر که من به او دادم، توانست تحولی در ترانه خوانی و آواز خوانی ايجاد کند و تاثيرات تازه ای در موسيقی سنتی به وجود بياورد

راه ديگر

هایده، اگرچه در سالهای پيش از انقلاب همچنان روی صحنه ماند ولی بيشترين زمان و توان خود را در خدمت بازار قرار داد که بيشتر به سود و زيان می انديشد تا به ارزشها. تجويدی که زمانی به شکوه گفته بود که هر صدائی را که کشف می کند و می پروراند، بعدها بهره اش را به کاباره می برد. در عين حال گناه اين انحراف را پيش از آن که بر گردن خواننده ها بگذارد، از چشم جامعه می بيند

جامعه بود که اين ها را به سوی کاباره می کشانيد... من در شوراهای موسيقی می گفتم که حقوق اين ها را زياد کنيد تا احتياج به رفتن به کاباره نداشته باشند... ولی نکردند اين کار را... حقوق بسيار کمی مثلا 500 تومان به خواننده می دادند، در حالی که همين خواننده وقتی به کاباره می رفت شبی ده هزار تومان می گرفت... گناهی نداشتند... زندگی غير از اين را اجازه نمی داد

تجويدی در گفتگويی که با او داشتم گفت: آزاده را هيچ خواننده ديگری نمی توانست چون هایده با چنين وسعت صدايی بخواند ... هایده با خواندن اين ترانه و چند ترانه ديگر که من به او دادم، توانست تحولی در ترانه خوانی و آواز خوانی ايجاد کند و تاثيرات تازه ای در موسيقی سنتی به وجود بياورد


   پنتيوم فور دات بلاگفا   پنتيوم فور دات بلاگفا                  

 هایده پس از آزاده، چند ترانه ديگر نيز از تجويدی خواند و بعد سر و کارش به کاباره افتاد، از او جدا شد و به موسيقی به اصطلاح مردمی، نزديکتر شد. محمد حيدری، جهانبخش پارزکی، صادق نوجوکی و انوشيروان روحانی آهنگسازان ديگری بودند که صدای رسای هایده را در اجرای ترانه های خود به کار گرفتند. همان قدر که اين ها در راه مردمی شدن به هایده ياری رسانيدند، او نيز با صدای پر جاذبه خود سبب سکه شدن کار آن ها شد

مهاجرت به شهر فرشتگان (لس آنجلس) پس از انقلاب کار را ديگر يکسره کرد. مهاجران مخاطب موسيقی آن قدر خسته و شکسته بودند که ديگر به ارزشها نمی انديشند و تنها تفريح و سرگرمی می خواستند. سرمايه نيز در جايی به کار می افتاد که مخاطب انبوه داشته باشد. بر بستری چنين تنيده از تفريح و تجارت موسيقی معروف به لس آنجلسی به دنيا آمد و بيشتر خوانندگان مهاجر از جمله هایده را نيز به خدمت خود درآورد

اين حرف، بدان معنا نيست که در ترانه های غربتی هایده هيچ گوشه با ارزش دلنوازی وجود ندارد. در وهله اول بايد به جنس صدای ناب و کمياب او انديشيد که در همه بازمانده هايش يکسان مانده است، در اين دنيای بی صدائی و بد صدائی خود، نفس ارزش است

هایده در اين هشت نه سالی که در مهاجرت به سر برد، دست کم توانست بخواند. اگر در ايران مانده بود سرنوشتی بهتر از پريسا و هنگامه اخوان پيدا نمی کرد که هنوز که هنوز است نمی توانند، آزادانه - و برای همگان - بخوانند، با آن که به دامنشان، پيرايه ابتذال نبسته اند

صدای هایده و برخی از ترانه های غميادانه او در سال های غربت، تسکينی در خور برای مهاجران و تبعيديان دلشکسته بوده است

هایده، سر انجام، در سال 1368 در شهر سانفرانسيسکو، به علت سکته قلبی درگذشت و در گورستان وست وود لس آنجلس به خاک سپرده شد

                                                         

 یادش گرامی باد

                                   

www.pentiumfour.blogfa.com

www.pentiumfour.blogfa.com

نوشته شده در سی ام دی 1384ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط شاهین |

گنه کردی

تو را با ديگری ديدم که گرم گفتگو بودی

با او آهسته ميرفتی سراپا محو او بودی

صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردی

شکستی عهد ديرين را گنه کردی گنه کردی

گناهت را نمی بخشم

چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم

چه عمری را که من بيهوده به پای تو هدر کردم

تو عمرم را هدر کردی گنه کردی گنه کردی

گناهت را نمی بخشم

همين بود آن صفايی را که ميگفتی

همين بود آن وفايی را که ميگفتی

تو که خود اين چنين بودی چرا روزم سيه کردی

گنه کردی گنه کردی

گناهت را نمی بخشم

                       

نوشته شده در بیست و دوم دی 1384ساعت 2:46 قبل از ظهر توسط شاهین |

تلخترین روز زندگیم

سلام دوستان.من برای اولین بار توی این وبلاگ میخوام مطلب غمگین بنویسم.

امروز خیلی حالم گرفته.همش دوست دارم یه جا کز کنم و گریه کنم.خدا نکنه بلایی که سر من اومد سر

دشمنتون هم بیاد.امروز تنها روزیه که دوست دارم توی این دنیای لعنتی نباشم.

چراشو نمیتونم بگم فقط همین قدر بگم که خدا کنه همه این ماجراها زودتر از ذهنم پاک بشه تا کمتر

عذاب بکشم.الان هم که دارم این مطلب رو مینویسم آهنگ  تو اگه خواسته بودی داریوش رو گذاشتم و

گونه هامو خیس میکنم.شاید با این کار دلم آروم بگیره.به قول شاعر:

هر کس به طریقی دل ما میشکند

بیگانه جدا دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند باکی نیست

من در عجبم دوست چرا میشکند


این شعر داریوش الان منو تسکین میده:

اگه هم صدام بودی هیشکی حریفم نمیشد

کوه اگه رو شونه هام بود کمرم خم نمیشد

تو اگه خواسته بودی آ...ه تو اگه مونده بودی

موندنی ترین بودم / عمر صدام کم نمیشد

اگه زخمی میشدم به دست تو مرحم بود

زخم قیمتی من محتاج مرهم نمیشد

اگه بارون عزیز با تو بودن می گرفت

گل سرخ قصمون تشنه شبنم نمیشد

تو اگه خواسته بودی تو اگه مونده بودی

موندنی ترین بودم/ عمر صدام کم نمیشد....

     

           www.pentiumfour.blogfa.com

 

         

نوشته شده در نهم دی 1384ساعت 3:46 قبل از ظهر توسط شاهین |


.:: سهيل عشق احمد ::.


.:: LOGO ::.

لوگوي شما

لوگوي شما